ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

618

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

نيست نادانان أو را دانشمند مىنامند . هر صبح براي فراوانى مال دنيا كه كمترش براي أو بهتر است تلاش مىكند تا اين حدّ كه در اخلاق فاسد غوطه‌ور مىشود وچيزهاى بىفايده را جمع‌آورى وانبار مىكند . در ميان مردم به قضاوت مىنشيند وتعهّد مىكند كه اشتباهاتى را كه مردم بدان گرفتارند برطرف سازد ، هرگاه دچار يكى از مشكلات شود با رأى خود مطالب زايد وكهنه را عرضه مىكند وبه درستى آنچه در جواب گفته يقين دارد وشبهات مانند تار عنكبوت أطراف أو را فرا گرفته‌اند ، در ، رأيي كه صادر مىكند نمىداند كه به خطا رفته است يا به صواب . اگر احتمالًا راه صواب را پيموده ، مىترسد كه مبادا خطا كرده باشد ، واگر خطا كرده باشد اميدوار است كه راه صواب را پيموده باشد . ناداني است كه دائماً در تاريكى جهل قرار دارد ، گرفتار گمراهى است كه در ضلالت گام مىزند . دانش روشن وقابل اعتنايى ندارد چنان كه باد گياهان خشك را مىپراكند أو روايات را از هم مىپاشد ، به خدا سوگند پاسخ آنچه به أو عرضه مىشود نمىداند ، وشايستهء آنچه بدو سپردند نيست . گمان مىكند آنچه أو نمىداند مردم هم نمىدانند ، بالاتر از فهم خود را منكر است . اگر دچار امرى مجهول شود براي اين كه نادانيش آشكار نشود آن را مىپوشاند . خونهاى به ناحق ريخته از ستم قضاوت أو به فرياد مىآيند ووارثان از احكام باطل أو مىنالند . به خدا شكايت مىبرم از گروهى كه نادان زندگى مىكنند ، وگمراه مىميرند ، هر گاه كتاب خدا به حق تلاوت وتفسير شود در نزد آنها كم ارزشترين چيز است وهر گاه كتاب خدا تحريف بشود در نزد آنها بىبهاتر از آن چيزى نيست وبراي آنها چيزى ناشناخته‌تر از امر به معروف وشناخته‌تر از منكر نيست » . [ شرح ] ( 4301 - 4296 ) بايد توجّه داشت كه امام ( ع ) در آغاز به نفرت از دو كس اشاره مىكند با اين بيان كه آنها از مغضوب‌ترين مردم نزد خدا هستند وچون اراده ومحبّت خدا به چيزى ، به اين معنى است كه خداوند مىداند آن چيز مطابق نظام كلى وتام وكامل جهان است ، بنا بر اين كراهت خدا از چيزى وناخوش داشتن آن وقتي است كه خدا مىداند آن شيء بر ضدّ مصلحت جهان وخارج از نظام آن مىباشد .